مکاشفه در روان؛ در ستایشِ آهستگی و ضرورت آن
در این نوشتار، تلاش من این است که به برخی از دلایل و چندوچونِ طولانیبودنِ فرآیند روانکاوی بپردازم؛ موضوعی که به نظر میرسد عمری به درازای تولد روانکاوی دارد. کماکان این پرسش برقرار است که چرا روانکاوی سالها زمان میبرد؟
گاه همین پرسش بهعنوان نقطهضعف روانکاوی مطرح شده و بر آن تأکید میشود. برخی منتقدان تا آنجا پیش میروند که طولانیبودنِ فرآیند روانکاوی را نوعی اتلافِ وقت و هزینه میدانند. این نقدها بعدها در برخی کتب مرجع روانشناسی نیز تا آنجا پیش رفت که بهعنوان حقیقتی قطعی و غیرقابلتردید مطرح شدند.
من تلاش میکنم کمی گستردهتر و عمیقتر به این موضوع بپردازم و خوانندگان را نسبت به ابعادی از روند درمانیای که در پیش دارند، به آگاهی نسبی برسانم. امید دارم به این مهم دست یابم.
از منظر نگاهی نو و درخشان که روانکاوی پیش روی ما نهاده است—نگاهی که بر آن است که تنها یک حقیقت مطلق وجود ندارد—میتوان و باید انتقادات دربارهی طولانیشدنِ فرآیند روانکاوی را مورد بازبینی و تدقیق قرار داد.
سعی من بر این است که در این مسیر، از چند دستاویز که گمان میکنم ملموستر و در دسترستر باشد، بهره ببرم:
ناخودآگاه: عرصهای زنده و مقاوم
نخستین دستاویز در بررسی این نقد نسبت به روانکاوی، پرداختن به این موضوع است که زیگموند فروید—بنیانگذار روانکاوی—نخستین کسی بود که مفهوم «ناخودآگاه» را بهصورت سامانمند معرفی کرد.
ناخودآگاه نه بهمثابه عرصهای که نمیتوان در آن کاوش کرد یا از آن سخن گفت، و نه عرصهای بیمنطق، بلکه بهمثابه ساحتی است با منطقی متفاوت از خودآگاه؛ منطقی که میتوان بهتدریج و از خلال فرآیند روانکاوی با آن آشنا شد. این آشنایی عمدتاً در پرداختن به لطیفهها، خوابها و فانتزیهای روانکاویشونده پدیدار میشود.
ظهور ناخودآگاه، همواره با سطوحی از مقاومت همراه است؛ مقاومتهایی که گذر از آنها—که هر بار در لباسی نو ظاهر میشوند—نیازمند زمانی طولانی است. ناخودآگاه، اگرچه پسراندهشده و مبهم است، اما نه این پسراندگی و ابهام، و نه انکار یا فراموشیِ تظاهرات روانی و بدنیاش، به معنای عدمِ حضور و تأثیرگذاری آن نیست.
ناخودآگاه، عرصهای زنده و پویاست. در فرآیند روانکاوی میتوان در تلاش برای بازبینی و بازیابی آن گام برداشت و بهتدریج به شیوهای دیگر از همزیستی با آن رسید—و این مهم جز در گذر زمان بهدست نمیآید.
نقش فعال روانکاویشونده
دومین دستاویز، تفاوتِ بنیادی روانکاوی با برخی دیگر از نگرههاست: نقشِ پررنگ، فعال و پویندهی روانکاویشونده در جلسات. روانکاو در جایگاه یک «دانای کل» که نسخهای از پیش تعیینشده برای خوشبختی در اختیار دارد، نمینشیند.
نهتنها نسخهای یکسان برای همه وجود ندارد، بلکه روانکاو—به پشتوانهی سالهای روانکاویای که خودش پشت سر گذاشته—میداند باید به یکتایی روانکاویشونده احترام بگذارد. هدف این است که هر مراجعهکننده، در این فرآیند طولانیمدت، به پاسخ منحصربهفرد و کارآمد خود دست یابد.
هر فرد، با زمینهای تاریخی خاص، وارد جلسات میشود. این زمینه نه برای روانکاو کاملاً روشن است و نه حتی برای خود فرد. تنها با بازبینی این تاریخچهی شخصی است که امکانی برای خلقِ چیزی نو پدید میآید؛ چیزی که فرد خود برمیگزیند و مسئولیتش را میپذیرد.
خوابها و فانتزیها
سومین دستاویز، پرداختن به خوابها و فانتزیهای مراجعهکنندگان است. گرچه پرداختن به رویدادهای روزمره در جلسات اهمیت دارد، اما خوابها، جوکها، لغزشهای کلامی و خیالپردازیها اغلب از اهمیت بیشتری برخوردارند.
فروید، خواب را شاهراهی حیاتی به ناخودآگاه میدانست. برخلاف نگاه رایج که خوابها را حاصل فعالیتهای روز قبل یا صرفاً عوامل فیزیولوژیک میداند، روانکاوی آنها را حامل معناهایی عمیق میبیند.
در خواب، چیزی بهجای چیز دیگر مینشیند، روایتها از منطق روزمره پیروی نمیکنند و نمادها ثابت نیستند. اینها به معنای بیمعنایی خوابها نیست؛ بلکه خوابها بازتاب عمیقترین لایههای ناخودآگاهاند.
تفسیر خواب، فرایندی تدریجی است و نمادی ثابت و جهانی وجود ندارد. روانکاو صرفاً همراه و تسهیلگر است؛ مفسر اصلی، خودِ مراجعهکننده است که در طول مسیر، بهتدریج با منطق ناخودآگاه آشنا میشود.
مقاومتهای روانی
چهارمین نکته، مقاومتهایی است که در زمانهای گوناگون ظاهر میشوند. بخشی از ناخودآگاه را امیال سرکوبشده شکل میدهند و همین امیال، در بروز خود، با مقاومتهایی همراهاند.
اگرچه تحلیل این مقاومتها ممکن است به طولانیشدن روانکاوی بینجامد، اما از سوی دیگر، دقیقاً در دل این مقاومتهاست که گرههای روانی پنهاناند. گشودن این گرهها نیازمند صبر، دقت و زمان است.
سخن پایانی
میتوان دلایل بسیار بیشتری در دفاع از روانکاویِ بلندمدت ارائه داد، اما آنچه در پایان شایان توجه است این است که تغییرات عمیق و پایدار، جز با صرف زمان، انرژی، مداومت و گشودگیِ روانکاویشونده حاصل نمیشود.
از منظر نگارنده، راهی میانبر، ساده و بیهزینه برای مواجهه با مسائل روانی و پیچیدگیهای آن وجود ندارد—مگر آنکه بخواهیم از پرداختن به عمق و معنا صرفنظر کنیم.
به قول مولانا:
مهلتی بایست تا خون شیر شد.