سلام، من پویا الفتی هستم؛ فارغالتحصیل روانشناسی بالینی و علاقهمند به عرصهای از روان که اغلب در تاریکی میزید: ناخودآگاه. از همان سالهای ابتدایی دانشگاه، مسیر آشنایی من با روانکاوی با اندیشههای زیگموند فروید، بنیانگذار این حوزه، آغاز شد؛ متفکری که با جسارت تمام، پرده از چهرهی ناشناختهی روان انسان برداشت. اما این آشنایی، در همانجا متوقف نشد. بهمرور، با آموزههای ژاک لاکان ــ روانکاو فرانسوی و اندیشمندی که پروژهای بهنام «بازگشت به فروید» را در پیش گرفت ــ روبهرو شدم؛ مواجههای که ذهن مرا بهطرز بنیادینی دگرگون کرد و همچنان با مطالعه، نوشتن و تجربههای عمیق شخصی ادامه دارد.
روانکاوی برای من صرفاً یک رویکرد درمانی نیست، بلکه شیوهای برای نگاهکردن، شنیدن و بودن است. تجربهی شخصی من از روانکاوی و نیز حضور منظم در جلسات سوپرویژن، افقی تازه در برابر نگاهم گشود؛ افقی که در آن، سازوکارهای ظریف و گاه ناپیدای روان، با صبوری و دقت تحلیل میشوند. این تجربهها به من آموختند که روان انسان را نمیتوان با فرمولهای ساده توضیح داد؛ بلکه باید با او در مسیر پیچیده، تدریجی و گاه دردناکِ شناخت خود، همراه شد.
روانکاوی کلاسیک، با کشف ناخودآگاه آغاز شد، اما در ادامه، به واسطهی درک عمیقتر از بافتهای فرهنگی، تاریخی و سیاسی زیست انسان، غنا و ژرفای بیشتری یافت. لاکان نیز با بیان این گزاره که «ناخودآگاه ساختاری همانند زبان دارد»، افق تازهای را در برابر روانکاوی گشود؛ افقی که در آن، کلمات و زبان نقشی کلیدی در درک روان ایفا میکنند.
من این رویکرد را ابزاری توانمند برای رهایی، رشد درونی و تجربهی اصیلتر زندگی میدانم. تلاشم در فرایند درمان، بر پایهی همین باور است: همراهی با مراجع در سفری درازمدت، سرشار از پرسش، تأمل، سکوت و گشودگی. روانکاوی، سفریست به ژرفای ناخودآگاه؛ سفری که نیازمند شکیبایی، اعتماد و آمادگی برای شنیدن چیزهاییست که گاه خود نیز از شنیدنشان هراس داریم. اما درست در همین مواجهه است که امکان دگرگونی و زیست متفاوتی از خویشتن پدیدار میشود.